ما خانه به دوشیم و جهان خانه ما نیست

«نوشتن» چراغ فکر من است

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «برای ساحل» ثبت شده است

103 عصب کشی

ساحل جونم خوشحالم که اینقدر خوب و عالی داری پیش میری. باورم نمیشد به این زودی بتونی عصب کشی کنی دختر! تو دیگه رسما یه دندونپزشک کامل شدی:) وقتی دیروز با استرس گفتی اولین مریض اندو رو گرفتم مطمئن بودم از پسش به خوبی برمیای مثل همه مراحل دیگه که پشت سر گذاشتی. همه این روزای شیرین واسه من و تو خاطرات تکرار نشدنی نابی میشه عزیزم... عصب کشی دندون یک و دو بالا برای اولین بار! بعدها شاید بگم: آهای دیوونه یادته میگفتم مریضت چقدر بهداشتش داغون بوده که جلوییاش عصب کشی میخواسته؟! بعد تو بگی: نه یادم نیس کدومو میگی (شرط میبندم که مثل همیشه فراموش میکنی:| ) ولی کلا ردیف بالا از جلو پوسیده میشن. بعد من بگم: خنگول جون اینو همون موقع هم بهم گفتی! مریض اولتو میگم که 23 سالش بود ولی میگفتی زیر دستت عین معتادا همش میخوابیده و خروپفش کل بخشو برداشته....وای راستی فک کن طرف وبلاگ داشته باشه بره بنویسه که حسابی روی شلوارش از وسیله سوراختون آب ریخته و خیس شده، تو هم عین پچولا نفهمیدی:)) بعد بگه این دختره کلا منو شست از دهن و گردن و یقه لباس همه رو خیس کرد تا پایین... اوه اوه همه اینا به کنار اون جریان اصرار کردنتون سر اینکه اول کدوم دندون عصب کشی بشه، که دیگه محشره! اونقدر زور گویی کردی که طرف بیچاره مجبور شده بگه منم برای خودم اولویتهایی دارم :))))  تو توی کارت هم مرغت یه پا داره! والا دندون خودشه چیکارش داری!!عه! 

خوشگل من! باورم نمیشه این تویی... همون خل دیوونه خودم...حالا خانم دکتر باشخصیت و ماهر شدی! حتی رزیدنت هم حسابی از کارت راضی بود و تعریف میکرد.

نه اینجوری نمیشه باید همین چهارشنبه بیام ببینمت اصلا ازت حرف زدم، دلم حسابی تنگ شد...

+خدایا هرکی درد دندون داره بهش صبر بده تا برسه به درمان! درسته نکشیدم اما وقتی عزیزامو توی درد دندون میدیدم هرلحظه میمردم.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
آفتابگردون

93 هرکسی از ظن خود شد یار من...

_ حس عجیبی دارم استرس نیست. ترس و وحشته یه حس گنگ! 

 + ساحل: از چی؟

_ از اینکه نمیدونم قراره چی بشه...

+ ساحل: اوهوم

_ مثل یه خواب طولانی میمونه که تا صب آدمو شکنجه میکنه. فقط دعا میکنم زودتر صبح شه یکی بیدارم کنه... 

+ ساحل: نازی

 

_ خوبه لااقل تو دلت برام تنگ میشه بی توقع خاصی! من که به هرکس لبخند زدم یه جور خاص برداشت کرد! 

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
آفتابگردون

83 یا رب نظر تو برنگردد/ برگشتن روزگار سهل است

ساحل میگوید نفرینشان نکن! گریه ام شدیدتر می شود می گویم مگر جز این کار، مقابل این از خدا بی خبرها چیزی از من برمی آید؟ می گویند قانون اجازه نمی دهد! آخر کدام قانون؟ همان قانونی که خودشان گذاشته اند و اصلا تفاوت فاحشش با بقیه دانشگاه ها را نمیفهمند! نه البته می فهمند ولی خودشان را به نفهمی زده اند...به پهنای صورتم اشک میریزم و ناله میکنم خدایا جوابشان را بده و ملتفتشان کن دنیا دست کیست!

ساحل سعی می کند آرامم کند. مثل همیشه آنقدر چرت و پرت می گوید که مرا میخنداند :)

خوشحالم که فردا و پس فردا دارمش و می توانم به اندازه این یک ماه دوری، در آغوش بفشارمش :)

+در آخرین حرف هایت عذر خواهی میکنی و غیر مستقیم می گویی نمی خواهی مرا از دست بدهی...کاش می فهمیدی بیش از اینکه از حرفهایت رنجیده باشم از درماندگی حالت و از سرگشتگی روح بندگی ات پریشان خاطرم. می دانم که چه اندازه شرایط تو مشکل است اما دلم می خواهد کمی چشم هایت را ببندی...صدایی عاشقانه تو را می خواند.......و من اینجا صمیمانه دعا می کنم که آن اتفاق خوب زودتر برایت بیفتد

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
آفتابگردون

82 با دوست پری شانم و بی دوست پریشان...

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.

پنچر شدم! به محض اینکه از راه رسیدم با عجله لباسم را عوض کردم و از گوشواره و تک پوشم عکس گرفتم که تو ببینی و بگویی چقدر ظریف تر شده ای! اصلا هرکس هرچه بگوید مهم نیست تو باید از من تعریف کنی! میدانم که تو در بند تعارف و قربان صدقه های الکی نیستی.

اما تو نبودی، نیستی...آری من هم نیستم...

دیشب به مامان می گفتم چرا ما اینجوری هستیم؟! دلم برایش زود به زود و زیاد تنگ میشود اما تا حرف میزند حرصم در می آید و دعوایش می کنم! چرا واقعا؟! مشکل کجاست؟ مثلا همین دیروز رفته بودی برای تزئینات تولد نازنین. من اما حرص می خوردم که به تو چه ربطی دارد این کارها؟ چرا باید امروز و این ساعت بروی اصلا؟ مگر تابستان نیست و تو خانه نیستی، پس چرا هروقت دو جمله حرف میزنی عذری می آوری و می روی؟ لعنتی چقدر مرا حرص می دهی؟! میدانی که لعنتی بودن دقیقا برای من یعنی چه؟! میخواستی لعنتی نباشی!!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
آفتابگردون