ما خانه به دوشیم و جهان خانه ما نیست

«نوشتن» چراغ فکر من است

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «برای خدا» ثبت شده است

113 مرا هزار امید است و هر هزار تویی


با بال های شکسته ام، یا این پاهای به بند کشیده شده، با قلبی که دست چندم است... می شود یک بار دیگر جان مرا به نام خودت بزنی؟



۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
آفتابگردون

78 عید عاشقی

رمضان تمام شد... بغض امانم را می برد....

 کسی چون من، هرگز نمی تواند ادعا کند رمضان را درک کرده در همین حد می فهمم که گرمای نگاه عاشقانه ات روح سرد و یخ زده مرا آرامشی بی اندازه بخشید. لحظه هایی که تو را با زبان روزه صدا می کردم آخ که چقدر ناز می خریدی ...آغوش مهربانی تو هر افطار مامن من بود و امید به رحمت و مغفرتت هر سحر، مایه آرامش جانم.

 آه ای بهترین ماه خدا، آه ای دربردارنده ی بی نظیرترین لحظات سال، چه زود گذشتی. چه دنیای حسرت بی نهایتی در قلبم نهادی...با این همه نداشتنت چه کنم؟ با بغض عمیق دوریت که جانم را به آتش می کشد چگونه سر کنم؟ این روح شکسته و بی مقدار را دگر چه کسی خریدار خواهد بود؟؟؟ ای خدای رمضان ای خدای ماه عشق! مرا دریاب! اینجا بدون نگاه مهربان تو من سرگشته و پریشانم. در من کمی عشق بدم، بگذار تمام سالم از جنس ماه عشق باشد...می خواهم عاشقانه بندگی کردن را بیاموزم.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
آفتابگردون

71 زنده شدن

شماره پست تاریخ تولد منه

و امشب احیاست!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
آفتابگردون

69 شب قدر

خدا رو شکر که به ماه رمضون امسال رسیدم

خدا رو شکر که بازم شب قدر رو حس می کنم....خدایا، منم جزء اون بنده هات که شب قدرو درک می کنن قرار بده...

خدا جونم...خدای مهربونم...خدای قدرتمند و مقتدرم...تکیه گاه لحظاتم! بهتریناتو نصیبمون کن بحق صاحب این شب ها    

امسال بدجور بغض دارم می خوام سه نفر از عزیزترینامو  بسپرم به کرم و رحمت و مغفرت بی انتهای شب قدرت...

راستی خدا جونم...چیه واقعا این شب قدر؟من که درکش نکردم فقط تمام وجودم داره برات بال بال میزنه امشب...دلم بی قراره روحم تشنه ست، بغض به گلوم چنگ میزنه، چشمام بی تابانه خیسه مهربون خداجونم... امشب محبتتو خیلی بیشتر از همیشه حس می کنم...دلم می خواد بشم فاطمه ی تو! بنده ی تو!...


+بعد از دوسال بالاخره میتونم برم مراسم دانشگاه امام صادق، این خیلی خوبه. امیدوارم قدر امشبو بدونیم...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
آفتابگردون

61 حال همه ما خوب است!

معذرت می خوام اگه نگرانتون کردم. حالم خوبه خدا رو شکر. پیگیر مشکلات قلبی و MRI مغزم هستم.

فعلا برای کاهش ضربان قلب و بهم ریختن ریتم قلبیم دلیل پزشکی خاصی مشخص نیست.

MRI ام به جز لوب فرونتال که چین و شکنج های بیش از حد داره!!! بقیش خوبه! تشخیص همون میگرنه فعلا! از تومور خبری نیست:)

و دیگه اینکه دارم به palpitation عادت می کنم، بچه خوبیه کم پیش میاد تنهام بذاره:) کلا وفاداره!

از اون عزیزانی که خواستن برم وبشون معذرت می خوام که نمیتونم تک تک سر بزنم. از اون دوست گرامی هم که گفته بود "نترس نمیمیری من دوبار آنژیو شدم" متشکرم!! جناب شما ان شاء الله سلامت و زنده باشید هزار سال و منم از مشکل قلبی نمیرم!! اما سن منم با خودتون یه کوچولو مقایسه کنین، فک کنم یکم زوده برام!!

+ میگن این روزا مهربونتر از همیشه ای! بوی مرگ هر سرکشی رو رام میکنه...

خوشحالم...نه! این کلمه خیلی برای حس من کمه... توی قلبم دختر بچه بی قراری داره بال درمیاره از اینکه خدا بهش اجازه چشیدن ِ یه ماه رمضون دیگه رو داده.


۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
آفتابگردون

48 اتوبوس

در اتوبوس می نویسم. با نتی نصفه و نیمه و اعصابی آش و لاش:|

چند سالی با هواپیما رفت و آمد می کردم که البته آدم های فرودگاه هم نوع خاصی از ادا و اصول های مسخره و چندش آور را داشتند اما خب باز هم چون زمانش بسی کوتاهتر بود، می شد تحملش کرد.اما حالا که قیمت ها را به نرخ خون پدرشان بالا برده اند و رفت و آمد های من هم بیشتر شده ناگزیرم به اسکانیا و vip.

اتوبوس یکی از بدترین مناطق دنیاست گمانم گرد خود جهنم در آن پاشیده اند! از خدا می خواهم هرگز مجبور نشوید به صورت متناوب این شکنجه را تحمل کنید.

اتوبوس برای من یعنی بوی عرق و بوی پا و بوی آروغ های پی در پی. یا برای بعضی از رونشنفکران عزیزی که نمی فهمند فضای بسته یعنی چه، جایگذین اینها بوی ادکلن...اووووق

اتوبوس یعنی محل نمایش مو و بدن برای بعضی ها. جای دیدن فیلم های آنچنانی. مکان دست درازی بعضی احمق های حیوان. یعنی محل دیدن دختران و پسران جوان با رفتار رقت انگیزی که تاکنون ندیدی...اتوبوس یعنی راننده گوگوش و هایده و مهستی و کوفت و زهر مار با صدای بلند تا خود صبح پخش کند و هیچ کس هم صدایش در نیاید و بلکه از خدایشان هم باشد. یعنی ردیف اول برای زنان ممنوع باشد و هربار که سوار می شوی بلیط های جلو را به زنان فروخته باشند و با چشمان خودت ببینی راننده تا مقصد چشم چرانی می کند! یعنی جای شنیدن فحش های رکیک و دعوا های چاله میدانی...اتوبوس یعنی راننده ای یکبار برای نماز صبح بایستد و حتی یک نفر هم برای نماز خواندن نباشد. اتوبوس یعنی تهوع اتوبوس یعنی مرررررگ...اتوبوس یعنی گریه و بغض تا مقصد.....

+الی می گفت: و خدا خواجه امیری را برای روزهای سخت آفرید! دارم "درد عمیق" و "بغض" خواجه امیری را می شنوم....

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
آفتابگردون

33 زن بودن

تو که نگاهم نکنی من باز هم می شوم همان دختر لجباز نق نقو!

تو را که نداشته باشم برای درد سروگردن و شانه یا حتی یخ کردن هم اشکم در می آید.

تو را کم داشتن نابودی ست...اگر زن باشی بیشتر!

حتی نمی شود در فضای مجازی هم بی محابا حرف زد... نمی شود مثلا از سفیدی غم انگیز موهایت ناله کنی، نمی شود حتی آه بکشی...چون زنی و هر حرفت ممکن است برای کسی عاقبتی ناخوش داشته باشد.

همین حرف های معمولی، همین زنانگی های ساده، همین نازک طبعی های دم دستی را هم باید در پستویی خفه کرد مبادا نسیمی نا به هنگام  آوایی از آن را به گوش کسی برساند!

نمی دانم در پتروماستویید من چه میخی کوفته اند که با روسری و چادری نازک اینگونه مغزم را خراش می دهد! یا این SCM بزرگوار همیشه منقبض، چه طلب دارد از من؟! یا آن انگشتان عزیز که انگار همیشه در قطب جنوب ساکن اند و هیچ جوره گرم نمی شوند موقع خواب...و من ساعتها باید بیدار بمانم و آخر با گریه و خودزنی بیهوش شوم!

می دانم که شاید باز هم زیادی از خودم گفته باشم ...می دانی! زن بودن سخت ترین کار دنیاست.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
آفتابگردون