آنچه می بینید یک من عجیب و سخت جان است که بعد از اتمام بخش داخلی هنوز در کمال ناباوری نفس می کشد و زنده است :) عجیبا غریبا

ساحل می گوید هرکس به درجه عبور سلامت از داخلی برسد عملا دکتر شده اما من فعلا چیزی در خودم ندیده ام!! از داخلی1 حق گوارش و از داخلی 2 خون را درست ادا نکرده ام و باید به فکر نزدیک ترین زمان برای ادای دینم باشم قبل از اینکه دیر بشود...

در لوگ بوک بخش یک قسمتی به عنوان تلخ ترین و شیرین ترین وقایع بخش وجود داشت. حوادث تلخ بیمارستان آدم را بعد از مدتی بی روح می کند امیدوارم برای من نرسد آن روز. ماه پیش یک مریض افغانی در ccuداشتیم که اتفاقا پسر جوانی هم بود اما به خاطر افغانی بودنش مورد توجه کافی پزشک قرار نمی گرفت و عاقبت بخاطر چک نشدن روزانه چند آزمایش ساده مرد...دکتر عظیمی عصبانی بود،می گفت: ما هم بریم اروپا قطعا میگن ولش کن این که ایرانیه نمیخواد بهش برسی.

یک مورد خاطره تلخ دیگر مربوط به مریضی بود که کد احیا خورد و طبق قوانین چون کانسر متاستاتیک داشت نباید احیا می شد...یادآوری لحظات احتضارش دلم را آشوب می کند. تاب نیاوردم و از بخش آمدم بیرون، نمی دانم فوت شد یا بازگشت...

بعدا مفصل تر درمورد خاطرات داخلی می نویسم.فعلا بروم به امتحان فردا برسم!