گاهی خوابای زجر آور می بینم!که مثلا هی می خوام یه کاریو انجام بدم هی کش میاد و نمیشه! خلاصه دق مرگ میشم تا آخرش...
امشب اما بیدار بودم. با دکتر غلامی صحبت کرده بودم که آقا جون من بستری بودم و فلان و بهمان که رضایت داده بود سایتو باز کنن من امتحانمو بدم. امشب وقتی وارد سایت شدم باروم نمیشد اینقد زیاد وقت داشته باشه . ذوق مرگ بودم. گمونم حدود دوساعت وقت داشت. با وسواس و فکر کردن زیاد جوابا رو نوشتم تقریبا یک ساعت و نیم گذشته بود داشتم برای آخرین بار میخوندم که چیزی از قلم نیفتاده باشه، که لپ تاپم ارور داد باتریم داره تموم میشه!! استرس گرفتم  گفتم نورشو کم کنم تا شارژرشو میارم....که جای fn+f5 چی زدم؟! خدای من ctrl+f5.....
 مونده بودم خودزنی کنم؟ لپ تاپمو بزنم؟ بشینم گریه کنم؟ دقیقا تو این نیم ساعت چه غلطی بکنم! سردرد لعنتیم باز شروع شده بود نشستم با اشک و اه به تایپ کردن. از 14 تا 10 تا رو تونستم سرسریو نیمه و نصفه یه چی بنویسم. مخم قفل کرده بود...
حذف می شم به همین راحتی!

+عنوان از اشعار فریدون مشیری...شعرش قشنگه