یکی از عنایات ویژه الهی به من این است که مجبور نیستم هر روز از BRT استفاده کنم.
آن دو بار در هفته ای که BRT سوار می شوم اغلب سردرد می گیرم! من بسیار علاقه مندم با طراح متفکر ساخت سکوی ایستگاه ها یه صحبت کوچک داشته باشم. بپرسم مثلا چه فکری کرده که راه ورود و خروج را یکی کرده است؟ که با هر ماشین که می رسد هم آنهایی که پیاده می شوند خفه شوند و هم بندگان خدایی که می خواهند سوار می شوند له شوند. که در بهبوهه زمانی که جمعیت از هر طرف به تو فشار وارد می کند و تقلای می کنی یک جوری خودت را به در ماشین برسانی، تازه آقایان از آن طرف برای خروج به سمتت سرازیر شوند....نه راه پس داشته باشی و نه پیش و در این شرایط  عزیزان به هر صورتی که شده از بین جمعیت خانم ها عبور کنند.... 

+راستی... اولین بار است نوشته هایی دارم که تو آن ها را تایپ کرده ای، برای من...هروقت که طبق توصیه هایت موفق می شوم، برای سلامتیت صلوات می فرستم و دعا می کنم خدا هوای دلت را داشته باشد.گمانم چیزی شبیه اتفاق خارق العاده سریال سرنوشت باید بیفتد تا بگویم چقدر.... همین که حس می کنم در این حوالی نفس می کشی، آن لبخند های گاه و بیگاه و نگاه های نافذت گاهی برای من است، زندگی برایم خواستی تر می شود...