نمی دانم این یک جور تفاوت محسوب می شود یا یک نقص؟! اینکه دختری ذوق و شوقی برای ازدواج نداشته باشد و شنیدن نام هیچ کس دلش را نلرزاند. هم سن و سال های من دست کم منتظر کسی با معیارهای خاص خودشان هستند و اگر کسی بیاید به امیدی بررسی اش می کنند من اما آرزو می کنم هرگز تمنای وصل را در وجود هیچ کس شعله ور نسازم...

سال ها پیش در دوران دبیرستان و اوایل دانشگاه شاید جزء محدود افرادی بودم که برای ریزترین مسائل زندگی آینده اش هم فکر کرده بود و برنامه داشت. آنقدر دقیق که به رمان ها می ماند. دوستانم همیشه مشتاق شنیدن بودند که فلانی تو رو خدا یکم از زندگیت  بگو از خونتون از گلای باغچه از رفتارت  با شوهرت اصلا اون توصیف معروف از قیافه شوهرتو، جون من میشه یه بار فقط یه بار دیگه بگی؟ آخه اون قدر قشنگ به زندگی مشترک نگاه می کنی که آدم هوس می کنه همین الان بره شوهر کنه!! برنامه داشتم برای تمام خوشی ها و ناخوشی ها قهر و آشتی ها...اکثرشان نتیجه کتاب ها و مطالعاتم در این زمینه بود. این بود که برای هرموقعیتی تصور و راه حلی در ذهنم ساخته بودم. خدا را شکر این ها بعد ها به کار آمد و در زندگی دوستانم مورد استفاده قرار گرفت و من تبدیل شده ام به یک مشاور ازدواج و خانواده!شغل جالبی است مخصوصا وقتی راهکارهایم به کار می آید و دوستانم می گویند خدانکشتت آخه تو اینا رو از کجا میدونی!!

اما از یک جایی به بعد آن فکرها و نقشه ها برایم تنها یک رویا شد، دور و دست نیافتنی. شاید چون متوجه شدم آنچه تعریف من از مردانگی است درواقع در دنیای واقعی خیلی وقت است که منسوخ شده. رفته رفته تمام حس من به مقوله ازدواج فروکش کرد. 

امروز همه تبریک می گویند سعی می کنم خوشحال تر از همیشه به نظر برسم مبادا خاله زنک ها حرف های  نامربوط بزنند. اما از نگاه های خیره و ترحم آمیزشان نمی توانم بگریزم. معمولا همه نگاه ها به یک جمله ختم می شوند که ان شاء الله به زودی برای خودت! لبخندی زورکی تحویلشان می دهم و می گویم ممنون. حتی دایی جانم هم از این قاعده مستثنی نیست.او هم انگار عروسش را نگاه کند می گوید چقدر از درست مونده خانم دکتر؟ با خنده ای عصبی جواب می دهم خیلی!! اصلا من تا آخر عمرم میخوام درس بخونم! او هم لبخند می زند و می گوید ان شاء الله به زودی برای خودت! با دایی راحتم اما این بار دیگر چشمهایم را به روی به سن و احترامش می بندم و می گویم نه! زود نه! حالا حالاها نه! دلم می خواهد هرچه زودتر مهمانی تمام شود. جو اینجا بیش از حد سنگین شده....

+لطفا کسی نظر نگذارد که ازدواج خوب است و چنین باید فکر کنی و چنان باید باشی! می خواهم لااقل اینجا راحت باشم. زندگی و تمام خوبی هایش ارزانی دیگران!