1 موقع ردشدن از خیابان مثل همیشه صبر کردم چراغ قرمز شود و با آرامش رد شوم. اما از آنجا که در کشور ما انگار موتورها از همه قوانین راهنمایی مستثنی هستند! چند موتوی داشتند می آمد! یکی دقیقا به سمت من می آمد راهم را ادامه دادم، دیدم انگار نه انگار یک موجود شصت و اندی کیلویی سر راهش هست و احتمالا موتورش آسیب خواهد دید!! باز هم داشت می آمد. کمی مکث کردم تا رد شود. حین عبور  با لحن چاله میدانی اش گفت هووووی خانوووووم کجا؟!!! مخم داشت سوت می کشید و در عین حال کارد میزدی خونم در نمی آمد، در آن دو ثانیه فقط توانستم بگویم آقا چراغ قرمزه هااااا! برای لحظاتی دلم می خواست همان جا می ایستادم و یک دیه حسابی روی دستش می گذاشتم ببینم باز برایم کری می خواند؟! اسم خودشان را هم می گذارند مررررد!
2 این اتفاق حدودا 4-5 ماه پیش هم افتاده بود با این تفاوت که آنجا نه تنها چراغ قرمز بود بلکه موتوری در خلاف جهت با سرعت می آمد! درست کنار پای من متوقف شد و دو جوان سوار بر آن شروع کردند به داد و هوار! که خانوم کوری؟! نفس نفس می زدم و شوکه بودم که له نشده ام! به سختی گفتم آقا دارین برعکس میاین فک کنما! مردان جوان صدایشان را بالاتر بردند و حرف های نامربوط بیشتری زدند! همزمان یک ماشین ایستاد که راننده اش یک پسر جوان بود: نگاهی کرد و گفت خانم برو باهاشون بحث نکن! داشتم فکر میکردم چه بحثی دارم با اینها بکنم؟ که موتورشان حرکت کرد و حین عبور چند فحش رکیک نثارم کردند... نفهمیدم کی برگشتم گفتم: ان شاء الله خدا براتون جبران کنه!....بغض کرده بودم تمام روز را...بغضی به سنگینی مظلومیت تمام هم جنسانم....
3 کسی امروز به پاس سکوت چند ماهه مقابل نامردی ها و پست فطرتی هایش، مرا حرف های نیش دار و زخم زبان مهمان کرد...مثل خودش به رویش لبخند زدم! بگذار لبخندم را حماقت و ساده دلی تعبیر کند چه اهمیت دارد در نظر چون اویی من چگونه باشم؟ اما دلم..."دل که می گیرد تمام سحر و جادو ها کم است"
از زبان بزرگی خواندم دلت را که شکستند پیش هیچ کس گلایه نکن...مستقیم برو پیش خدا و برایشان دعا کن هدایت شود... اینطور که پیش بروی بعد از مدتی دلت از هیچ چیز نمی گیرد...و هیچ چیز در این دنیا توان غمگین کردنت را نخواهد داشت.
زیباست ولی سخت است!