12-13ساله بودم که مورد مشورت مادرم در مورد غذای مهمان ها قرار می گرفتم! می گفت بخور ببین طعمش چطور است. می خوردم و به سختی نظر می دادم. چند سال بعد متوجه شدم که در حس بویایی استعداد که نه، حساسیت خاصی دارم.

از همان موقع بدم می آمد کسی عطر دیگری را بزند و آدمها و خاطره ها را به بو های خاصشان پیوند می زدم طوری که یک بوی آشنا می توانست خاطره ای دور را در کسری از ثانیه مقابل چشمانم تصویر کند و حالم را دگرگون سازد...

بعدها فهمیدم که اصولا مواد و ادویه های موجود در غذاها و اندازه هایشان را هم می توانم به خوبی با بوییدن و بدون نیاز به چشیدن آن متوجه شوم! کار جذابی بود اما طول کشید که مادرم به عنوان یک تکنیک طبخ با آن کنار بیاید!

همه این ها را گفتم تا برسم به نام های ابتکاری من، برای بوهای طعم دار! بعضی هایشان را کم و بیش همه به کار می برند مثل بوی چرب یا بوی تلخ ویا بوی شیرین و...اما بعضی هایشان مخصوص خودم هستند مثل بوی چسبناک! از اطرافیانم کسی تاکنون به درستی درک نکرده که این بو چگونه است! در توصیف آن همین اندازه بگویم که معرف یک ماده به احتمال زیاد خوردنی و نه لزوما شیرین است.

امشب ساحل ادعا می کرد بوی چسبناک را درک می کند:دی پس از اندکی مباحثه و توصیف های من، ادعایش را پس گرفت! و بعد البته جهت خالی نبودن عریضه بوی آش ماش را که تازه پیچیده بود، ماشناک نامید! بسی خندیدیم...به دار المجانین ما بپیوندید!