پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

از بس که گره بر گره زد حوصله ها را

یک نفر بیاید چشم های مرا تمام و کمال از کاسه دربیاورد.درد می کنند...چیزی برای تماشا ندارد دنیای من

دلم می خواهد سرم را باز کنم و دست ببرم مغز خسته ام را دربیاورم و بگذارمش توی یک جعبه و بعد روی کمد.

آخ گوش هایم...یکی مرا از شر این ها خلاص کند! می خواهم کر باشم و ...

از قرار گرفتن در بسیاری از موقعیت ها، به جایی می رسد آدم، که آرزو می کند کاش پیش ترها مرده بود.


+از لینک دوستانم بروید به جیرو جار حروف و پست دارالمجانین عید را بخوانید!(حوصله گذاشتن لینک مستقیم ندارم، خودتان بروید، می ارزد). به مطالب پستش اضافه میکنم سوالات مسخره ی میهمانان را! که چقدر از درست مونده؟! چرا ازدواج نمی کنی؟! پزشکیه چی میخونی اصلا؟!عمومی چه کوفتیه دیگه!!! ناراحت نشیااا ولی این لباس اصلا بهت نمیاد!عه چقد لاغر شدی تو...