این شعرها که بوی سـکوت می دهند
از غیـبت لب های توست
کلمات
مثل زنجـره های خشکیده ی تابسـتانی
از معنـا خالی شدند
و در انتظـار مورچه هایند
توشه بار زمسـتانی شان را
در حفره ی تاریـک خالی کنند-
اندوهـی که سرازیر می شود
در سیــنه ی خامـــوش مــن.

 

"محمد شمس لنگرودی"