ماه اول اینترنی بیش از اینکه برای من شادی داشته باشه استرس و بهم ریختگی برنامه ای به بار اورده. با روانپزشکی شروع کردم که معروفه به سخت گیری اساتید و کنده شدن پوست اینترنای بیچاره:)

ما آدما عاشق قانون اینرسی هستیم. هیشکی دوس نداره از آرامش زندگیش کم شه حالا واسه من اینم اضافه کن که حتی اگه برای مرتبه بالاتری باشه :/ ورود از دوره استاژری به اینترنی مشمول این جریان میشه. اما این اصلا خوب نیس. نه! خوب نیس مفهوم رو نمیرسونه در واقع باید بگم افتضاحه پس سعی میکنم عوضش کنم :) فرق تو با بقیه موجودات اینه که میتونی همه چیو تو مشتت بگیری پس اراده کن! فرق تو با درخت اینه که میتونی بری یه جای بهتر پس پاشو( البته به استثنای بعضی درختا که حتی قابلیت وبلاگ نویسی هم دارن و از همین تریبون بهشون عرض سلام و ارادت با سری افکنده و رویی شرم انگیزناک داریم:دی) از امروز میرم به همون کتابخونه گرونی که یکمم از خونمون دوره. عوضش حسابی باسواد میشم و مهمتر از اون احساس مفید بودن رو دارم بعدها. تو کشیکای نصف شبی، وقتی همراه بیمار تموم امیدش به توئه که کاری کنی وقتی مریضت بدحاله وقتی کسی نیس بهت حتی مشاوره بده، باید یه چیزی بلد باشی که روت بشه بگی خدایا کمکم کن وگرنه که گمونم فرشته ها دسته جمعی میگن خاااااعک برسرت :/

یکی منو پنجشنبه ببره اینجایی که تو این عکس نشون داده!

یه ماه پیش حنانه بهم گفتش حیف صدای توئه که نشنیده بمونه. هرجور شده میبرمت رادیو:) حالا یه روز درمیون از ساحل میپرسم اگه من پی گویندگیو نگیرم بعدها حسرتشو میخورم بنظرت؟! اونم همش میگه نمیدونم فاطمه درسات نمیذارن که، نمیرسی آخه:| 

+دوستان عزیزم! ازاینکه نمیرسم مطالبتون رو بخونم عذرمیخوام و از اینکه کامنت ها با تاخیر نمایش داده میشه بیشتر! بذارید به حساب انهدام دوران اینترنی و ببخشید که بخشش از بزرگان است با سپاس قبلی:)