دانشکده، بیمارستان، خستگی و یکم خواب، یه کوچولو!! درس، شام، خواب...برنامه هرروز من

تازه امتحان ارو هم خوب نبود :|

این روزا گیج ِ شروع بخش جدیدم!

یک ماهه اخبار ندیدم...فقط از تیتر روزنامه های کیوسک سرراه و اخبار ِ گهگاه صبح تو تاکسی سعی میکنم بفهمم چه خبره!

هرچند وقت یکبار از بابام میپرسم چه خبرایی شده، من که با مرده ها فرقی ندارم!!بیخبرم از همه چی!

زری میگه رهبر گفته شرکت در انتخابات واجب عینیه و...

تا حالا یادم نمیاد رهبر یک بارم اینجوری حرف زده باشه پس من خیلی بی خبرم...

واسه اینکه جمعه به کی رای بدم از قبل سعیمو کردم که پرس و جو کنم و کم و بیش پا پی باشم اما انگار بیشتر از اینا باید علائم حیاتی داشته باشم!!

در و دیوار شهر پر از کاغذ و بنر شده، به طرز حال بهم زنی شهرو بهم ریختن! نمیدونم واقعا چی فک میکنن راجع به شعور ملت...اون کاندیدای عزیز با چادری که داره از سرش لیز میخوره عکس گرفته، بنر دومتری زده میدون ولیعصر...منم که بدتر از اون هنوز گیجم...

امروز تو تیتر روزنامه ها دیدم: بازگشت پیکر 86 شهید...