چند وقت پیش معمای شاه رو میدیدیم. ساحل گفت: ببین چقدر بازیگر نقش امام خمینی رو شبیهش در آوردن، فوق العاده س! گفتم: اوهوم شبیهه؛ آره خوب کار کردن ولی مشخصه که یه چیزیش کمه! ببین با اینکه نسل ما امام خمینی رو نتونسته از نزدیک ببینه نمیدونم اوممم اما فکر میکنم حتی توی فیلمایی که ازش هست یه مهر خاصی داره. به شخصه به نورانیت ظاهری زیاد اعتقادی ندارم ولی وقتی امام رو میبینم و حرفاشو میشنوم؛ محبتشو تو دلم حس میکنم... اینو نتونستن توی گریم بازیگرش لحاظ کنن. البته فکر میکنم درکل چیزی نیست که بشه به این راحتیا توشخصیت کسی گنجوند!

از اولم خیلی اهل تاریخ خوندن نبودم. مثلا همین درس تاریخ ِ فرهنگ و تمدن اسلامی که توی پست قبلی درموردش حرف زدم، اولش فقط بخاطر نمره خوندم اما اون وسطا همچین بگی نگی جذب شدم! استادمون میگفت تاریخ کمک میکنه اشتباهاتمون خیلی کمتر بشه. بتونیم واقعیتو ببینیم. با وجود همه پیچیدگی ها دقیق نگاه کنیم. خب یکم جذاب به نظر می رسید اما چه کنم؟! زیادی برام نچسبه این تاریخ! آخه به من چه که فلان پادشاه چطور زندگی می کرد و چه کارایی انجام می داد! الان دیگه عصر فناوری اطلاعاته! سرعت پیشرفت تومنی دوزار با اون موقع فرق میکنه. با این وجود وقتی میخوندم نمیتونستم جلوی احساساتمو بگیرم... پادشاهای حقیری که گوشه گوشه کشور رو از دست دادن حرصمو در میاورد، به کارای امیرکبیر که میرسیدیم یکم جون میگرفتم و... . یکی از چیزایی که خوب یادم مونده قضیه کاپیتولاسیون بود. چقدر یه کشور میتونه گستاخ باشه که بگه من هر غلطی بکنم  تو کشورتون شما باید خفه خون بگیرید، یالا اینو همین امروز قانونش کنید، تصویب شه ببینم! بعد شاه مملکت هم نقش هویج رو بازی کنه. این وسط یک نفر پیدا شه بگه :"از وقتی اینو شنیدم نمیتونم بخوابم، قلبم در فشاره..." بگه "عزت ما پایکوب شد..." 

چطور یک نفر میتونه اینقدر به موقع و صحیح و دقیق و صد البته با شجاعت حرف بزنه؟! چی میشه که من اتفاقات عصر خودمو نمیدونم و وقتیم کسی بهم میگه، عین ماست نگاهش میکنم که یعنی نظری ندارم! درواقع یعنی این چیزا رو نمیفهمم! عقب موندم از روزگار خودم. اسمشه که زنده ام ولی علائمی از زندگی ندارم! ترامپ از اون سر دنیا با منه جوون ایرانی مثل رعیت باباش حرف میزنه اون وقت من هنوز هِر رو از بر تشخیص نمیدم و هاج و واجم. چه جوری میشه آدم مخش اینقدر خوب کار کنه و از هیچی نترسه؟هوم؟!

وقتی بعد از تبعیدش برمیگرده ایران، شرایطیه که مردم اکثرا خیلی قبولش دارن و دوسش دارن. اون وقت چه جوری با مردم حرف میزنه؟ منی که دارم بعد از این همه سال میبینم از این همه تواضع و محبت قلبم به تپش میفته... وای خدایا تو دیگه کی هستی!

اون وقت همچین آدم شجاع و قدرتمندی باید ببینی نامه ای که  برای خانمش فرستاده چه شکلیه...چه کلماتی...چه لحنی...

یه جورایی حس مسیحیایی رو دارم که تازه با اسلام آشنا میشن. این مرد دینی بسیار خواستنی و به روز داره.

کاری ندارم به اینکه این روزا همه جا همه جور برنامه ای با ربط و بی ربطی به اسم دهه فجر داره اجرا میشه اما من برای خودم و زندگیم احساس یه خلاء بزرگ میکنم. یه خط مشی میخوام به عنوان یه آدم زنده! خدا رو شکر که میتونم آزادانه انتخاب کنم. دکتر غلامی میگفت وصیت نامه سیاسی امام رو بخونید. فکر کنم ایده خوبیه! بند به بندش میگه برای نسل های آینده...با من حرف میزنه انگار.