ما خانه به دوشیم و جهان خانه ما نیست

«نوشتن» چراغ فکر من است

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

131 کوچه باغ ما

 ماه اول اینترنی بیش از اینکه برای من شادی داشته باشه استرس و بهم ریختگی برنامه ای به بار اورده. با روانپزشکی شروع کردم که معروفه به سخت گیری اساتید و کنده شدن پوست اینترنای بیچاره:)

ما آدما عاشق قانون اینرسی هستیم. هیشکی دوس نداره از آرامش زندگیش کم شه حالا واسه من اینم اضافه کن که حتی اگه برای مرتبه بالاتری باشه :/ ورود از دوره استاژری به اینترنی مشمول این جریان میشه. اما این اصلا خوب نیس. نه! خوب نیس مفهوم رو نمیرسونه در واقع باید بگم افتضاحه پس سعی میکنم عوضش کنم :) فرق تو با بقیه موجودات اینه که میتونی همه چیو تو مشتت بگیری پس اراده کن! فرق تو با درخت اینه که میتونی بری یه جای بهتر پس پاشو( البته به استثنای بعضی درختا که حتی قابلیت وبلاگ نویسی هم دارن و از همین تریبون بهشون عرض سلام و ارادت با سری افکنده و رویی شرم انگیزناک داریم:دی) از امروز میرم به همون کتابخونه گرونی که یکمم از خونمون دوره. عوضش حسابی باسواد میشم و مهمتر از اون احساس مفید بودن رو دارم بعدها. تو کشیکای نصف شبی، وقتی همراه بیمار تموم امیدش به توئه که کاری کنی وقتی مریضت بدحاله وقتی کسی نیس بهت حتی مشاوره بده، باید یه چیزی بلد باشی که روت بشه بگی خدایا کمکم کن وگرنه که گمونم فرشته ها دسته جمعی میگن خاااااعک برسرت :/

یکی منو پنجشنبه ببره اینجایی که تو این عکس نشون داده!

یه ماه پیش حنانه بهم گفتش حیف صدای توئه که نشنیده بمونه. هرجور شده میبرمت رادیو:) حالا یه روز درمیون از ساحل میپرسم اگه من پی گویندگیو نگیرم بعدها حسرتشو میخورم بنظرت؟! اونم همش میگه نمیدونم فاطمه درسات نمیذارن که، نمیرسی آخه:| 

+دوستان عزیزم! ازاینکه نمیرسم مطالبتون رو بخونم عذرمیخوام و از اینکه کامنت ها با تاخیر نمایش داده میشه بیشتر! بذارید به حساب انهدام دوران اینترنی و ببخشید که بخشش از بزرگان است با سپاس قبلی:)

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
آفتابگردون

130 امیری حسین و نعم الامیر

چند نکته مهم رو میخوام به خودم یاد آوری کنم که مبادا با پشت سرگذاشتن دهه اول محرم میوه عزاداریا و تفکرهای عاشورایی رو زمان ازم بگیره:

مهمترین نعمتی که ما رو از بقیه موجودات سوا میکنه عقله. عقلی که معرفت الهی رو بگیره به رشدی میرسه که آدمو تا حد زیادی به رستگاری نزدیک میکنه. این معرفت الهی بهترین راه کسبش محبت، معرفت و شناخت کافی نسبت به اولیای خداست. مثل خود امام حسین. از جمله انحرافات عصر ما اینه که گاهی بعضیا امام حسین رو اونقدر بالا میبرن و دست نیافتنی ش میکنن که عملا شناخت و الگو برداشتن ازش غیر ممکن میشه. نخیر آقا! امام حسین در امیال و غرایز انسانی عین من و تو بوده. یعنی همه چی داشته عین خودمون ولی شیوه برخوردش متفاوت بوده...ساده بگم یه بایدها ونبایدهایی رو به ما گفتن که خیلیاشو با عقل و تفکر میشه پذیرفت بعضیاشم علم تو قرن بیست داره میفهمه کافیه اینا رو عمل کنی به همین سادگی!(برای یافته های پزشکی قرن بیست اگه مثال خواستید بگید، پست طولانی میشد ننوشتم) اینا رو که انجام دادی یه چیزایی بهت میرسونن. علت بعضی اتفاقا رو، ماهیت بعضی کارا رو و...

بعضیام از اونور بوم میفتن. امام حسین تو نوحه هاشون دم دستی و یه فرد... پناه برخدا! چطور میشه اینقدر عقل رو تعطیل کرد؟!

ما پیرو دینی هستیم که بارها و بارها تو کتاب آسمونیش گفته تعقل و تفکر کنید گفته مساوی نیستن کسایی که فکر میکنند و دیگران. پس هرچی هرجا به اسم دین، به اسم علم، روشنفکری و هرچیز دیگه ای شنیدی فاطمه جونم، میذاریش کنار بقیه اطلاعاتت و فکر میکنی. اطلاعات نداشتی تحقیق میکنی، کتاب میخونی، از اهل فن اون موضوع، میپرسی. خلاصه رد الکی و قبول بیخودی نداریم.

به قول الی تو نود درصد بزنگاه ها ما در حد شعوز خودمون تشخیص درست رو میتونیم بدیم ولی این خوان سخت تره، چون امیال صف میکشن. یکی واسه پول یکی واسه آبرو یکی بخاطر حفظ جایگاه یکی دیگه بخاطر عرف غلط و حرف مردم و هزار یک جور دلیل دیگه نمیتونیم برسیم به مرحله عمل صحیح... 

به ما گفتن واجباتتونو انجام بدید محرمات رو ترک کنید و بقیشو به خلق خدا خدمت کنید تو مسیر هرچی که لازم بشه بهتون میرسونن.این دومرحله اولش هم به حد کافی سخته که بخوای اون امیال، خرابش نکنن. اصلا امیال خر است:(

حالا که عنوان پست در نهایت زیباییه، حیفه که این شبهه رو هم نگم. بعضیا میگن ما از امام حسین الگو میگیریم اما گریه و ذکر مصیبت رو قبول ندارن. پیامبر یه حدیث مشهوری دارن که میگن شهادت امام حسین در قلب های مومنین حرارتی ایجاد میکنه که تا ابد سرد شدنی نیست. لطفا سرچ بفرمایید قتیل العبرات به چه معنیه و چه کاربردی داره. خود معصومین ما توصیه داشتن به ذکر مصیبت و گرفتن مجالس...کاری ندارم به اینکه چه انحرافاتی در این مسیر ایجاد شده  اما اصل عزاداری باید طوری باشه که آدمو بکشونه به این سمت که الان ظالم زمان من کیه؟ وظیفه من در مقابل امام زمانم چیه؟ نکنه تو یمن تومیانمار و حتی توی دور افتاده ترین کشور غیرمسلمون دنیا داره ظلمی اتفاق میفته، داره خونی ریخته میشه و من عین خیالم نیست. اگه اینطوریه یه جای کار میلنگه...

این اسلام آمریکایی یا تشیع انگلیسی که میگن همینه که تو بشین ساعتها برای امام حسینت گریه کن و حرمله چند قرن پیش رو لعنت کن ما هم همه جوره در خدمتت هستیم حتی هزینه مراسمتم تامین میکنیم فقط بی زحمت حرفی از امروز نباشه! حرف سیاسی نزنی!! د لامصب امام حسین سیاسی ترین آدم بود اصلا قیامش سیاسی بود دائم به تو میگه به روز باش! بهت میگن نه دیگه نداشتیم! روزه بگیر نمازتو بخون مسجد برو خمس و زکاتت بجای خود ولی مبادا بخوای فکر کنی به امروز جهان اطرافت. اون وقت یه سری آدمم عین من میگن خب ما رو چه به این حرفا ولش کن بابا راس میگه. و بعد میریم زیارت عاشورا رو میخونیم: انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم. الان فهمیدی معنیشو؟ پس سکوت نداریم... بگی بی طرفم، رفتی تو قافله همونا که با سکوتشون مهرتایید زدن به قتل امام زمانشون، همینا رو هم تو زیارت عاشورا لعن میکنیم هربار...

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه: حدیث میگه هرکی بمیره و امام زمان خودشو نشناخته باشه به مرگ جاهلیت مرده. ما مجلس امام حسین میریم که ببینیم با خودمون چند چندیم. میریم که ببینیم چقدر حسینی شدیم چقدر تو این مسیریم و صد البته که این جاذبه حسین(علیه السلام) یک شبه ره صد ساله میبرتمون، نه اینکه میریم که من همچین توانی در خودم سراغ ندارم این عشقه که ما رو میکشه بهمون بال پرواز میده و این جرات رو، که بگیم آقا از تو میخوایم که دستمونو بذاری تو دست امام زمان...

حالا باید یه بار دیگه برنامه ها رو چک کرد. کارا رو با این شاخص بررسی کرد.نشون بده چقدر تو این ده روز حسینی شدی...

+توی مجالس عزای حسین(علیه السلام) یکی جمع تر میشینه واسه دیگری که جا بشه. یکی با محبت بچه یه خانم غریبه رو نگه میداره تا کارشو انجام بده، دیگری کفشا رو مرتب میکنه، یکی شبا دیرتر میره خونه که مسجدو جارو بزنه واسه فردا، اون یکی فقرای محله رو شناسایی کرده که محرمانه از صندوق هیئت بهشون کمک برسه، یه جمعیت تو این مراسما همدیگه رو پیدا کردن که هرماه مخارج مستحق ها رو تامین کنن و... تو کی هستی؟ چه نیرویی میتونه همچین حلقه های اتصالی بین مردم ایجاد کنه جز جاذبه تو؟ و اگر با جاذبه این محبت در تموم سال میموندیم چه بهشتی میشد...

+اگه اربعین توی اون جمعیت عشاق میلیونی نفس کشیدین، من رو هم دعا کنید.

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
آفتابگردون

129 اصلا حسین(علیه السلام) جنس غمش فرق می کند/ این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند

اگه خواستید غرب کشور به سمت ایلام و کرمانشاه بیاید لطفا زمینی نیاید. اگه اومدید با اتوبوس نیاید. اگه با اتوبوس اومدید لااقل محرم نیاید... که جاده رو نگاه میکنی کیلومتر به کیلومتر میگه چیزی به کربلا نمونده، همسفرا همه مسافر سرزمین عشق و تو... و تو نیستی...

محرم بهترین زمان برای مرور اهداف زندگیه. چیکار داری میکنی فاطمه؟ کجا قراره بری؟ بارتو اگه سبک نکنی شاید هرگز نرسی...به قول معروف: در عشق اگرچه منزل آخر شهادت است / تکلیف اول است شهیدانه زیستن.

امروز روز پیروی عاشقانه و تام از امام زمانه. اگه نخوندید کتاب سقای آب و ادب سید مهدی شجاعی رو از دست ندید. نثر شیوا و روان این کتاب با روایت های تاریخی با ظرافت و احساس دقیقا چیزیه که مخاطب بهش نیاز داره و به خوبی نویسنده از پسش بر اومده.

قسمتی از فصل های کتاب سقای آب و ادب:

عباس عباس 
من به طفیلی حسین آمده ام وبه عشق حسین زیسته ام .من آمدم که عاشقی رابه تجلی بنشینم من آمدم که دوست داشتن را معنا کنم اما آسمان عشق حسین بلند تر از آن است که پرنده عاشقی چون من بر آستان عظمتش بال ارادت بسازد .بزرگترین موهبت خدا در حق من این است که به من رخصت داده تا حسین رادوست داشته باشم وعاشق حسین باشم .
عباس مَشک را بردوش می اندازد دودست به زیر آب مبرد وفرا می آردها پیش روی چشم عجبا این تصویر اوست یا حسین ؟!
عباس سکینه 
عباس برای حسین فقط یک سردار نیست یک فرمانده نیست یک پرچمدارهم نیست عباس,عمود لشکر خیمه حسین است .نه عباس,عمود خیمه وجود حسین است اگر عباس بشکند پشت حسین می شکند واگر عباس بیفتد حسین از پا می افتد .
عباس بقیه الله جبهه حسین است اما اینهمه را نمی تواند یکجا به عباس بگوید .
فقط گفته است عباس تو علمدار لشکر منی تو اگر نباشی هیچ کس نیست .
عباس فاطمه 
حسین در کنار پیکر عباس نشسته است که عباس از پیکر خود برمی خیزد افواج بی شمار ملائک با هودج هائی از نور و چهر هایی سرشار شور و روز او را چون نگین در حلقه حضور می گیرند .عباس اگر چه همه شان را به روشنی و وضوح می بیند اما چشم از چراغ حسین برنمی دارد انگار ناخود آگاه و بی اراده در با شکوه ترین و نور افشان ترین هودج نشانده می شود و صدایی نرم ولطیف در گوشش طنین می افکند برویم .
عباس که همچنان سراپای نگاهش مجذوب حسین است با اِراده ناخودآگاه می پرسد کجا؟
وملائک گویی یک تن اندتکثیر شده در هزاران هزاربا دست نشان می دهندوبه زبان_ یکصدا_ می گویند بهشت .
عباس خود به آنان می گوید :این خلاف ادب, خلاف مروت ,خلاف اخوت, خلاف ارادت ,خلاف مواسات و خلاف عاشقی است که من پیش از حسین قدم به بهشت بگذارم . و بعد با لحنی که از حضور آشکار و استوار  پاسخ در دل سوال  حکایت می کند می پرسد .
اگر حسین پشت سر است اصلا بهشت پیش رو کجاست؟ اصلا بهشت پیش رو به چه معناست ؟!
عباس که اکنون میان او و زمین هزاران گام فاصله افتاده است محکم و قاطع می گوید : محبی حسین کیستم !؟ من بی حسین نیستم . 
نگران حسین نباش عباس من روشنی دیده و دلم بیا پسرم بیا عباس من تا ساعتی دیگر او نیز به ما می پیوندد.


پ.ن:ای چشم تو بیمار، گرفتار، گرفتار

برخیز چه پیش آمده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد

برخیز فدای سرت انگار نه انگار

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
آفتابگردون