ما خانه به دوشیم و جهان خانه ما نیست

«نوشتن» چراغ فکر من است

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

119 این روزها که می گذرد/ شادم/ که میگذرد این روزها

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
آفتابگردون

118 هزیان


شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن


+کامل این شعر و چند تا شعر دیگه از علیرضا بدیع رو تو این وبلاگ بخونید.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
آفتابگردون

117 محتسب خودت باش!


قراره تمرین کنی که با هرحرفی بهم نریزی. میخوایم با هم تمرین کنیم که خودمون حواسمون به خودمون باشه، من و من! حالا ان شاء الله این جسم که عین رفیق نیمه راه جا زده هم کم کم باهامون راه بیاد و همین طور اون روح مشوشی که هرشب دلش میخواد جغد بازی در بیاره [مسخره زبون نفهم :/ ]

ببین عزیزدلم! آروم باش...زندگی به خودش طوفان زیاد دیده دفعه اول که نیست. تموم میشه به خیر و خوبیم تموم میشه. نگرانی نداره بسپر دست خدا. خب؟ اما و اگه نداریم! آدم اینجور وقتا هیچ پناه دیگه ای نداره اینو خود خدا بهتر از تو میدونه...

هرکی هرچی بهت نسبت میده مگه تو در آن واحد همون میشی؟ پس چرا بهم میریزی؟ اونقدری که بخواد انرژیتو بگیره؟ هوم؟ فقط در یه صورته که تو این ریختی میشی اونم اینه که تو اون مورد از خودت راضی نباشی. اگه نیستی که دیگه بهم ریختن نداره؛ خداروشکر زنده ای و سلامت، تلاش کن اصلاحش کن.

وقتی یکیم یه چیزی رو میخواد خلاف میلت و تو نمیخوای بهش عمل کنی، دیگه غصه خوردنت چیه دختر! خب طرف عزیزه که باشه، توام واسه خودت آدمی نظر خودتو داری. در ضمن خودتم خوب میدونی تصمیمت چیزی از عزت اون کم نمیکنه. 

محکم باش دختر! محکم تر از همیشه. جسور باش! تو خودت حل کن تموم حاشیه ها رو... انرژی خودتو و تموم اترژی های مزاحم اطراف رو دقیقا هدایت کن تو مسیری که میخوای. قراره به هدفت برسی و میرسی. یاعلی بسم الله!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
آفتابگردون

116 آسمون

دیشب وقتی به هوای دیدن شهاب بارون رفتم تو حیاط، کلی خاطرات قشنگ برام زنده شد. ده پونزده سال از اون شبا میگذره یادش بخیر... شب که میشد تو همین حیاط زل میزدم به ستاره ها. یه روز شاد بودم یه روز غمگین. اما اینا هیچ کدوم مهم نبود وقتی لذت دیدن آسمونو داشتم، همه گره های زندگی ناچیز و ساده به نظر میومد. هر کدوم یه جور سوسو میزدن و دلبری میکردن . پیدا کردن و دیدن صور فلکی هم جز شیرین ترین کارای هرشب بود. به خودم میومدم میدیدم چند ساعت گذشته اما دل کندن هنوزم کار من نبود، بالاخره خانواده به زود میبردنم تو که بخوابم! از همون روزا تا حالا آرزوی دیدن آسمون بی نظیر کویر به دلم مونده وای اگه بشه چی میشه! دیشب آلودگی هوا و ساختمونای بدقواره نذاشتن شهاب ببینیم. ستاره های طفلی ام که کز کرده و محو بودن. من آسمون خودمو میخوام!


+ سودای گویندگی رادیوام دم آزمون پره جون تازه ای گرفته لامصب! هی دوس دارم شعرای فاضل رو بخونم با یه آهنگ پس زمینه دوس داشتنی... 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
آفتابگردون

115 ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید



می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را 
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را 
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح 
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را 
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد 
یا کودکان خفته به گهواره تاب را 
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل 
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را 
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت 
چونانکه التهاب بیابان سراب را 
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
آفتابگردون

114 ای دوست مرا به خاطر آور

گذر از مراحل زندگی برای من همیشه توام با دلتنگی بوده. خوب و بد زشت و زیبا، برای من دل کندن مشکله. اینکه بخوام برم به یه موقعیت جدید و ناشناخته هرچند بادشواری های زیادی همراه باشه، به مراتب ساده تر از اینه که یکی یکی کسایی که تو متن زندگیم جاری بودن، ازم دور شن. اون جای خالیه، اون تیغ بغضی که توی گلو جا خوش میکنه، تا مدتها زندگی رو بند میاره. انگار درست وقتی که میره، زمان متوقف میشه و زندگی با همه جلوه های جادوییش تبدیل میشه به یه عکس مرده ی بی روح.

ستاره، هانی، ریحانه و ساحل...براتون بهترین ها رو دعا میکنم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
آفتابگردون

113 مرا هزار امید است و هر هزار تویی


با بال های شکسته ام، یا این پاهای به بند کشیده شده، با قلبی که دست چندم است... می شود یک بار دیگر جان مرا به نام خودت بزنی؟



۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
آفتابگردون